سنگین ترین بار دنیا وزن پیکر دوست قدیمیته که گذاشتی روی دوشت و داری لاالله الا الله می گی
امروز من این بار رو تحمل کردم
مهران قاسمی یکی از عزیز ترین دوستام رفت
خیلی ها با مهران همکلاس و هم دانشگاهی بودند، خیلی ها تو عالم مطبوعات باهاش همکار بودند، و چند نفری هم در عامل تجارت باهاش شریک بودند.
من سالها همکلاس،شریک و همکار مهران بودم،امروز از حاصل این همه فقط برام کلی خاطره خوب مونده و جای خالی مهران....
کار کردن باهاش، درس خوندن باهاش و دو دره کردن کلاس و دفتر و روزنامه با مهران دنیایی داشت یه هیکل زمخت و یک قلب ساده و کوچک
امشب غم عالم تو دلمه، دارم می نویسم شاید آروم بشم
اونور خونه هم شقایق داره گریه می کنه چون مهران از اول آشنایی ما دوتا هم تو زندگیمون نقش داشت.
می خوام برم تو وبلاگ مهران و سارا (سبکباران)یه کامنت بذارم برای برادر عزیزم که از دستش داده ام و برای خواهر خوبم که تنها شده
