هفدهم دی 1386
بانوی شعر ایران جوابیه ای به طنازی در پاسخ به تشبیهات و شباهتهای یکی از مقامات سروده که اگر چه کمی دیر اما بجاست که در وبلاگم باز نشرش کنم
امیدوارم بیماری چشم استاد سیمین بهبهانی هرچه سریعتر بهبود یابد (ایشان را آخرین بار در مطب چشم پزشکی ملاقات کردم)
شنیــدم باز هم گوهر فشــاندی
که روشنـــفکر را بزغاله خواندی
ولی ایشــان ز خویشـانت نبـودند
در این خط جمله را بیــجا نشـاندی
سخـن گفـتــی ز عدل و داد و آنرا
به نان و آب مجــانی کشــاندی
از این نَقلت که همچون نٌقل تر بود
هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی
سخن هایت ز حکمت دفــتری بود
چه کفتر ها از این دفتر پراندی
ولیــکن پول نفـت و سفره خلــــق
ز یادت رفت و زان پس لال ماندی
سخن از آسمان و ریسمان بود
دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی
چو از بزغاله کردی یاد ای کاش
سلامـی هم به میــمون میرساندی
سیمین بهبهانی.
نوشته شده توسط علی اکرمی در ساعت | لینک
|
