تبليغاتX
قوپوز

هفته گذشته یازدهمین همایش صنایع دریایی در کیش برگزار می شد و ما هم بنا به عادت همیشگی ثبت نام و شرکت کردیم منتهی اینبار به دلیل جذابیت های بالای همایش همسر گرامی هم تصمیم گرفتند همراه ما باشند و در نتیجه شرکت در همایش بیشتر به سفر تفریحی کیش تبدیل شد.

اما نکته جالب این بود که گویا همایش فوق فقط برای عیال ما جذابیت نداشت بلکه همسران برخی از سرداران و مدیران ارشد کشور نیز همانند ضعیفه ما به صنایع دریایی علاقمند شده بودند.

شبها دیدن فلان سردار و یا مدیر ارشد که از صبح در همایش مشغول چرت زدن بود در حال کشیدن یک چرخ دستی و یا چمدان و با تعداد زیادی پلاستیک در دست به دنبال علیا مخدره، موجب انبساط خاطر می شد، مخصوصاً که موزیک های لس انجلسی دی جی های بیشمار بازارهای کیش هم مزید این انبساط بود.

 

پ.ن: امیدوار بودم پس از کلی خرید و دریافت کارت قرعه کشی حداقل یک ساندویچ ساز یا همزن برقی از قرعه کشی ها برنده شوم اما از شانس ما همین بس که با وجود داشتن بیش از 40 کارت قرعه کشی حتی یک آب نبات قیچی هم برنده نشدم.

نوشته شده توسط علی اکرمی در ساعت  | لینک  | 

نمی دونم خوشبختانه و یا متاسفانه در جریان وقایع اخیر هنوز مشمول مهرورزی دولت مهربان و نهادهای همسو با آن نشده ام

در روزهای منتهی به انتخابات که انقدر مشغول تولد پسرم بودم که فرصت شرکت در مسائل انتخابات رو کمتر داشتم و به همین دلیل هم توفیق اعتکاف شعبانیه و رجبیه و رمضانیه در اوین رو از دست دادم

یک روز هم که از جلسه ای با مهندس توسلی و برخی دیگر از دوستان بیرون آمدیم و بعد به مسافرت آخر هفته رفتیم ولایت عیالات، بعد خبر دار شدیم که مهندس رو بعد از جلسه و رسیدن به دفترش بازداشت کردند.

یکبار هم یکی از برادران تلفن زد و تهدید کرد که امشب حتما خونه باش میاییم و دستگیرت می کنیم اما نمی دانم چرا مارا قال گذاشت و نیامد.

در آخرین مورد هم روز پنجشنبه گذشته به دلیل ترافیک و برنامه های از پیش تعیین نشده نتونستم دعای کمیل منزل شهاب طباطبایی رو علیرغم برنامه قبلی ام بروم و به قول معروف باز هم جستیم

روز پنجشنبه مراسم رونمایی کتاب مهندس بازرگان در بنیاد بازرگان کمی بیش از برنامه تعیین شده طول کشید و بعد هم دعوت یکی از دوستان برای مراسم سالگردی که برای پدرش برگذار کرده بود و این ترافیک دیوانه کننده تهران باعث شد من و عماد نتونیم علیرغم میلمون در مراسم دعای کمیل منزل شهاب طباطبایی شرکت کنیم.

در نیمه های مراسم که عماد برای کاری با بچه های مشارکت تماس گرفته بود خبر از حمله به مراسم دعای کمیل و بازداشت 60 نفر از حاضرین در اونجا رو اورد.

تنها کاری که از دستمان بر می اومد حضور قلب بیشتر هنگام دعا بود و خبر دادن به دیگر دوستان که اگر ما هم شب برنگشتیم بدانند کجاییم.

نمی دانم با وضعیت فعلی چند بار دیگر می توانم به قول معروف بجهم .

پ.ن :

واقعا این روزها با حضور عبدالله مومنی– شهاب طباطبایی- مهدی شیرزاد-حسین نورانی و  بچه های دیگه اوین حالی خواهد داد.

شاید اصلاً بروم و پیشاپیش خودم رو معرفی کنم

پ.ن۲:

دیروز با باقی مونده بچه های روزنامه نگار اصلاح طلب که هنوز از ایران مهاجرت نکردند و یا در زندان نیستند رفتیم دیدن شیخ مهدی کروبی و به قول بچه ها دلجویی از او به خاطر اتفاقی که در نمایشگاه مطبوعات افتاد.

شیخ یه خاطره تعریف کرد که چند روز پیش یک بار ساعت یک بامداد برای زیارت حضرت معصموه می رود و در آن زمان که حرم خلوت بوده است چند خانواده و زائر دور او را می گیرند و تشکر و تقدیر و .. یک بابایی هم اونطرف تر شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه می داده

شیخ می گفت طرف رو صداش کردم و بهش گفتم میبینی اینجا صحن حضرت معصومه است واینهام زائران شهرهای مختلف که اکثرشان هم از طبقات پایین جامعه هستند که شب را در حرم بیتوته می کنند اما می بینی در مقابل این دهها نفر که هوادار من هستند فقط تو یک نفر مخالفی و داد وبیداد می کنی- در کل جامعه هم نسبت شما به مردم عادی همین تعداد است

پ.ن ۳:

دیدم پای یکی از اعلامیه های مربوط به جلوگیری از قصاص یک نفر هم امضای منو گذاشته بودند با تشکر از دوستانی که لطف کرده اند خواهش می کنم در مورد این مسائل بدون هماهنگی از امضای من استفاده نکنند چون من از نظر مذهبی در مورد امضای اینجور چیزها یک کم ملاحظات دارم

نوشته شده توسط علی اکرمی در ساعت  | لینک  |