شهید مطهری، در (کتاب) داستان راستان آورده است که گویا در زمان معتصم عباسی، برخی سرداران نظامی در بغداد میگشتند و هرکاری که میخواستند انجام میدادند و حکومت عباسی هم کاری نداشت. تا جایی که کمکم دست به عرض و ناموس مردم دراز کردند. نیمه شبی مسلمانی میبیند که یکی از این سرداران دست زنی را گرفته و به زور با خود میبرد. مرد جلو میرود و اعتراض میکند، ولی فایده نمیکند. زن التماس میکند، افاقه نمیکند و بالاخره آن سردار، زن بیچاره را به خانهای میکشاند.
مرد مسلمان که میبیند کاری از دستش بر نمیآید بر بام خانهای میرود و با صدای بلند اذان میگوید. با صدای اللهاکبر او در نیمه شب، مردم به کوچه و خیابان میریزند که چه شده است و او با فریاد ماوقع را میگوید. مردم نیز یورش میبرند و زن بیچاره را از دست آن سردار خارج میکنند. این ماجرا باعث میشود که حکومت عباسی فکری برای دستدرازیهای نظامیان بکند.
چه قدر این مسلمان شبیه شیخ مهدی کروبی خودمان است که اذان نیمه شبش خوابها را آشفته است. دینفروشان او را به ناسزا گرفتهاند، که چرا خواب خوشمان را برآشفتی. مردمان، این بار بیدارند. چون این جا بغداد نیست و ایران است و بسیاری از مردم نیز از خواب برخاستهاند. این بار شاید بشود برای این تعدیها کاری کرد.
نمی دانم ماموران امنیتی که تا خصوصی ترین اطلاعات فعالین سیاسی و اجتماعی را رصد می کنند نمی دانند که اغلب این فعالین اگر مختصر تحلیلی و خرده هوشی داشته باشند که همگی دارند در طالع خود چنین بلندی و رفعتی را نیز مشاهد کرده اند و غالبا پیش از بروز این ابتلا نیز توصیه های ایمنی لازم را به خانواده کرده اند.
برای جوانتر های که می خواهند در ایران فعالیت سیاسی کنند می گویم اولین مساله ای که به خانواده خود بیاموزید این است:
تحت هیچ شرایطی حتی اصرار شما و تهدیدهای بازجو و مسوولین دادگاه از پیگیری های خود عقب نشینی نکنید، به هیچیک از وعده های مسوولان و ... مبنی بر اینکه در صورت سکوت اوضاع بهتر خواهد شد توجه نکنید. و اگر زندانی تان شخصا و با تاکید خواست که از اقدامت پیگیرانه خود دست بکشید نشانگر آن است که این اقدامات شما تاثیرگذار بوده و باید با همت و شدت بیشتری به آن ادامه دهید.
