نمی دونم چرا انقدر مطمئن بودم که پرواز ۶:۵۵ صبحه که حتی بلیطمو تا نماز صبح نگاه نکردم.
به امید روزه نگرفتن و صبحانه دلچسب هواپیما هم سحر بیدار نشدم و ساعت حدود ۵:۱۵ بلند شدم و بعد از نماز تصمیم گرفتم یه نگاهی هم به بلیط بندازم جاتون خالی دیدم پرواز ساعت ۵:۵۵ است
خلاصه از منتهی الیه شرقی تهران در تهرانپارس تا فرودگاه مهرآباد را از خط ویژه جدید شهرداری با سرعت ۱۰۰ اومدم و شانس اوردم که تصادف نکردم اما همه تلاشم وقتی تو فرودگاه ناچار شدم دنبال یه جای پارک برای ماشین بگردم نقش بر آب شد و سر انجام ساعت ۶ رسیدم به سالن پرواز
مابقی داستان هم اینه که امروز ناچارم بدون سحری روزه بگیرم-نصف پول بلیط هم از حقوقم کسر میشه ولی خوشبختانه امشب افطار جایی دعوت داشتیم که اینطوری دیگه به اون می رسم
همیشه باید نیمه پر لیوان رو دید
همزمان با جشن پنجاهمین سال استقلال مالزی (به قول خودشون مردکا) و دو هفته بعد از سالگرد استقلال سنگاپور
چقدر حسرت خوردم وقتی دیدم کشوری که سابقه استقلالش به پنجاه و یک سال نمی رسه و مردمش هم اکثرا مسلمانند چقدر از ما جلوتره
ادامه مطلب
جای عبدالله و مهدی امین زاده هم خیلی خالی بود مخصوصا عبدالله که دلم براش خیلی تنگ شده بود و همینطور حنیف یزدانی
محمد هاشمی تعریف می کرد که تو زندان ازش خواسته بودند در مورد مادرش تک نویسی کنه و تهدید که او را هم بازداشت می کنند و ...
سوژه جالبی بود برای همه کسانی که قبلا تجربه فرمهای تک نویسی را داشته اند
یکی از مهمترین سوالات تک نویسی بعد از پرسش در مورد مشخصات ظاهری اینه که نامبرده را از چه تاریخی می شناسید و چگونه با وی آشنا شدید
نمی دونم محمد به این سوالات چه پاسخی داده اما نفس اینکه از کسی خواسته شود در مورد مادرش به این سوالات پاسخ دهد نشان از ذوق و هوش بالای بازجویان دارد.
ادامه مطلب
